
|
wellcom to shia knowledge website |
آیا صفات خدا عین ذات اوست یا زائد بر ذات اوست؟
درباره نحوه اتصاف خداوند به صفات دو دیدگاه وجود دارد [البته می توان بحث اتصاف خداوند به صفات را به دو بخش تقسیم نمود : بخش اول مربوط به کسانی که نفی کننده اصل اتصاف هستند و گروهی که اتصاف را پذیرفته اند امّا در نحوه آن اختلاف دارند. یک گروه اشاعره هستند که قائل به زیادت صفات بر ذات خداوندند و گروهی اهل تشیع هستند که قائل به عینیّت صفات با ذات هستند]
دیدگاه نخست (از سوی اشاعره):
اینان معتقدند صفات، زائد بر ذات است چراکه صفت مغایر با موصوف است، و اگر صفات، جزء ذات باشند موجب تکثّر در ذات می شود. و از طرفی چون خداوند قدیم است و این اتصاف نیز از قدیم بوده است، صفات نیز قدیم خواهند بود. بنابراین معتقد به قدمای ثمانیه در ذات و صفات شدند. قدیم اول، همان ذات است و هفت قدیم دیگر حیات، قدرت، علم، سمع، بصر، اراده و کلام نفسی.
اشکالی که بر این دیدگاه وارد است آنستکه :
نخست : لازمه این دیدگاه، تعدّد واجب و از بین رفتن وحدت ذاتی است.
دوم : نیازمندی ذات، به صفاتِ زائد، اثبات می شود و این مطلب با بی نیازی ذاتی خداوند منافات دارد.
سوما : نقص و محدودیت برای ذات اثبات شده است زیرا در مرتبه ذات، خداوند خالی از این صفات خواهد بود و این با مطلق بودن خداوند در کمال نمی سازد.
دیدگاه دوم (از سوی امامیه_شیعه اثنی عشری) :
شیعه معتقد است صفات خداوند عین ذات اوست به دلیل آنکه مطلق بودن کمال در خداوند بدین معناست که خداوند تمام کمالات را داراست و هیچ نیازی به غیر ندارد پس صفات عین ذات هستند.
علامه طباطبائی در اینباره می فرماید : « چون نیازمندی و قید (قید پذیری) از خداوند منفی است به ناچار هر صفت کمالی که دارد، عین ذاتش خواهد بود نه خارج از او زیرا کمالِ خارجِ از ذات، بی احتیاج و قید نمی گردد »
چند نکته :
1) مفاهیم مختلف می تواند بر یک مصداق صدق کند و این اختصاص به خداوند ندارد بلکه در موارد دیگر نیز وجود دارد مانند آنکه معلوم و مقدور و موجود بر تصورات ذهنی قابل اطلاق است با اینکه در تصورات ذهنی تکثّر وجود ندارد.
2) اگر کسی معتقد به زائد بودن صفات بر ذات خداوند باشد موجب خروج از دین نیست ولی شرک خفی است. زیرا آنان به توحید اعتقاد دارند و در تطبیق، خطا نموده اند اما اگر از لوازم اعتقاد، مطلع باشند، از حوزه اسلام خارج اند.
3) یکی از صفات خداوند « قیّومیّت » است. مراد از قیّومیّت معنای مبالغه ایِ آن نیست (شدت قیام) بلکه مراد آن است که تمام صفات الهی از حیث وجودی قائم به ذات الهی هستند.
4) در سوره مبارکه توحید به مراتبِ مختلف از صفاتِ ذات و فعل اشاره شده است مثل « الله احد » که صفت ذات و « الله الصمد » که صفت فعل است.
5) برخی چون عینیّت صفات با ذات را درست دریافت نکرده اند، معتقد شده اند که صفات ثبوتیه به صفات سلبیه بر میگردد. به عنوان مثال خداوند علم دارد یعنی جاهل نیست و چون عدم الجهل معنای عدمی است و نیستی در خداوند راه ندارد با این توجیه تکثّر در ذات خداوند لازم نمی آید.
------------------------------------
منابع :
بدایه المعارف خرازی فی شرح عقائد الامامیه مرحوم مظفر/ج1
آیا اتّصاف خداوند به صفات، موجب تکثر در ذات اوست؟
گروهی از متکلمین معتزله و محدثین معتقدند که « ذات خداوند متصف به هیچ صفتی نمی شود زیرا خداوند بسیط محض است و اتصاف خداوند به صفات مختلف، موجب می شود که در ذات خداوند تکثّر بوجود آید » و از همین جهت آیات قرآن را نیز حمل بر مجازگویی می کنند و می گویند : « آیات قرآن را باید حمل بر مچازگویی نمود »
پاسخ :
لازمه این قول آنستکه خداوند در مرتبه ذات خالی از اوصاف کمالیه باشد و این به چند دلیل اشکال دارد :
نخست : لازمه این مطلب، محدودیت و نقص در خداوند است و با مطلقیّتِ خداوند نمی سازد.
دوم : لازمه این قول، حمل آیات قرآن بر مجاز است . این به این معناست که آیات خداوند بدون ظهور و دلالت هستند که این حرف غیر صحیحی است.
سوم : آیات تصریح دارد که خداوند را با اسماء حسنی ای که دارد بخوانید مثل : « قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایّاً ما تدعوا فله الاسماء الحسنی .../اسراء 110) و مانند : « لله الاسماء الحسنی فادعوه بها .../اعراف 180)
چهارم : اگر صفتی از خداوند نفی شد مثل جهل، عجز و ... مقابل آن حتما اثبات می شود زیرا ارتفاعِ هر دو محال است.
------------------------------------
منابع :
بدایه المعارف خرازی فی شرح عقائد الامامیه مرحوم مظفر/ج1
صفات الهی
از دیدگاه اسلامی، صفات الهی به « ثبوتیه » و « سلبیه » تقسیم می شود. صفات ثبوتیه (یا همان جمالیه) به صفاتی گفته می شود که اثبات کننده جمال در موصوف (خداوند) باشد یعنی بر وجود کمالی در خداوند دلالت می کنند و اشاره به واقعیتی در ذات موصوف داشته باشد مانند حیات ، علم و قدرت خداوند.
و صفات سلبیه ( یا همان جلالیه) به صفاتی گفته می شود که نقص یا نیازی را از موصوف (خداوند) نفی کند یعنی چون بر نقصان و فقدان کمال دلالت می کنند، از خداوند سلب می شوند مانند : ترکیب، جسمانیت، مکان، جهت، ظلم، عبث و غیره. صدرالمتألّهین در اینباره گفته است :
« این دو اصطلاح (صفت جمال و جلال) با تعبیر ذی الجلال و الاکرام در آیه کریمه : « بنارک اسم ربّک ذی الجلال و الاکرام » هماهنگ است زیرا صفت جلال عبارت است از آنچه ذات خداوند را از مشابهت با غیر آن منزّه می دارد، و صفت اکرام عبارت است از آنچه ذات اهلی به ان آراسته است، پس خداوند با صفات کمال وصف می شود، و با صفات جلال از نواقص پیراسته می گردد »
(اسفار اربعه، 6/118)
صفات سلبی کاربرد دیگری نیز دارد، و آن........... (رجوع به ادامه مطلب)
برهان صديقين برگرفته از نوشته : سيد صادق سيد حسينى
مفهوم لغوى «صديق»
واژه شناسان، معانى مختلفى براى «صديق» ذكر كردهاند. راغب اصفهانى مىگويد: «الصديق من كثر منه الصدق وقيل بل يقال لمن لا يكذب قط وقيل بل لمن لا يتاتى منه الكذب وقيل بل لمن صدق بقوله واعتقاده وحقق صدقه بفعله». (1)
طريحى سه معنا براى اين واژه بيان كرده است:
1. كثير الصدق;
2. المداوم على التصديق بما يوجب الحق;
3. الصديق الذى عادته الصدق. (2)
شايد بتوان گفت محور مشترك تمام اين معانى، حق نما بودن گفتار فردى است كه به اين نام خوانده مىشود و همان گونه كه بيان مىشود، با توجه به همين ويژگى از اين واژه براى نامگذارى برهان صديقين استفاده شده است.
در قرآن نيز....... (به ادامه مطلب رجوع کنید)
دلایل و براهین اثبات خداوند (قسمت هفتم)
برهان محدودیت
صغری : هر موجودی از موجودات عالم محدود به حدودی است.
کبری : هر محدودی بر او حادّی است. (توصیح : زیرا هر محدودیتی از ناحیه غیر محدود است نه از ناحیه خودش و الاّ امور آن به سمت خودش خواهد بود و این خلف است. علاوه بر اینکه اگر محدودیت از ناحیه خودش باشد لازمه اش تساوی محدود است (ممکنات) در حدود است زیرا همه محدودات در وجود با هم شریکند پس حدود در محدودات نشانه مقهوریت و معلولیت آنها است و علت و حادّ آنها صِرف الوجود است.
نتیجه : عالم امکانی دارای حادّ است (حاد باید غیر محدود باشد تا دور و تسلسل پیش نیاید)
تقریری دیگر : شکی در وجود موجودات در خارج نیست حال اگر این موجودات، مطلق و صِرف باشد و فهو المطلوب و الاّ نیازمند و مستلزم یک وجود مطلق و صرف است زیرا هر محدودی نیازمند حادّ غیر محدود است تا دور و تسلسل لازم نیاید (امام علی (ع) : فلا الیه حدّ منسوب) بحارالانوار ج4 ص222
امام سجاد (ع) : انت الذی لا تحدّ فتکون محدودا صحیفه سجادیه دعای 47
-------------
منابع :
بدایة المعارف فی شرح عقاید الامامیه مرحوم مظفر/ج1
دلایل و براهین اثبات خداوند (قسمت ششم)
برهان ضرورت و وجوب
مقدمه :
قاعده ای در فلسفه مطرح است که گفته می شود « الشیء ما لم یجب، لم یوجد » به این معنا که : شیء تا وجود برای او ضرورت نیابر وجود پیدا نمی کند (وجوب = ضرورت وجود) از طرفی شی زمانی وجوب پیدا می کند که راههای عدم بر او بسته شود و راههای عدم با وجود علت تامّه بسته می شود زیرا شی ای که ممکن الوجود لذاته است نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم و تا شروطِ وجود او محقق نشود وجود نخواهد یافت.
با توجه به این مقدمه، وجود ممکن مسبوق به ضرورت وجود است و تقدم ضرورت وجود ممکن بر وجود ممکن، حاکی از وجود یک علت است، زیرا بدون علت، وجود و ضرورت معنا ندارد
نکته 1 : تمام موجودات در وجود یافتن نیازمند به آن هستند که ابتدا به مرحله ی وجوب و ضرورت برسند و سپس بوسیله یک علت وجود پیدا کنند و مختص به بعضی از موجودات نیست.
تقریر دیگر از این برهان :
مقدمه اول : وجود نظام امکانی، مسبوق به ضرورت و وجوب وجود است و إلاّ وجود نمی یابد.
مقدمه دوم : ممکن در صورتی وجود برای او ضرورت و وجوب دارد که واجب الوجودی باشد (با واسطه یا بدون واسطه)
در نتیجه : وجوب و ضرورت نظام امکانی، تنها بواسطه وجودِ واجب متعال است.
نکته 2 : این برهان از بهترین براهین است. چراکه علاوه بر اثبات واجب تعالی، برهانی بر امتناع تسلسل نیز می باشد (اصول فلسفه ج5 ص100)
-------------------------------------------------------
منابع :
بدایة المعارف فی شرح عقاید الامامیه مرحوم مظفر/ج1
آیا حوادث ناخوشایند و ناگوار، برهان نظم را خدشه دار نمی کند؟
این اشکال در مطلب قبلی به اجمال پاسخ داده شد ولی در نظر داریم که این شبهه را به طور تفصیلی پاسخ دهیم. مسئله حوادث ناگوار از اشکالاتی است که از سوی دیوید هیوم وارد شده و با دیگر اشکالات وی متفاوت است. دیوید هیوم و همفکران او، مسئله « آفات و شرور و زلزله ها و طوفانها » را نقضی بر نظم معقول جهان می پندارند. البته قبل از هیوم و بعد از او بسیاری دیگر از مادیگراها برای نفی برهان نظم و گاه برای نفی عدالت پروردگار به این مسئله تمسک جسته اند.
اما برای بیان آن ابتدا به سوال می نگریم :
شبهه :
« درجهان طبیعت حوادثی رخ می دهد که برای موجودات دیگر زیانبار است، این حوادث همان شرور طبیعی اند. مانند زلزله ها و طوفانها. با وجود چنین پدیده های ناهنجار، چگونه می توان طرح جهان را ناشی از عقلی سلیم بدانیم و خیر اندیش دانست؟ »
پاسخ نخست : « بینش محدود و قضاوت نسبی »
معیار و محور قضاوتهای ما، معمولا روابطی است که اشیاء و پدیده ها با وجود ما دارند. یعنی در مسئله خیر و شر نیز، طرز برخورد و داوری عمومی همینگونه است.
غزه ......
ای کربلای فلسطین ......
ای شهدای غزه ......
ای عاشورائیان .....
ای منادیان پیام عاشورا .....
و ای لبیک گویان « هل من ناصر ینصرنی » اباعبدالله الحسین (علیه السلام)
ما تا آخرین نفس ایستادیم .....
ما تا آخرین قطره خونمان از شما دفاع خواهیم کرد .....
ما پیروان خط جهاد و شهادت حسینیم ....
هیهات مناالذله ....
مرگ با عزت در راه خدا بسی گرانبها تر از زندگی با ذلت است
ما می آئیم ای کربلائیان .....
مائیم فدائیان امام خامنه ای .......
تحلیل اشکال های هیوم بر برهان نظم
دیوید هیوم (1711-1776 میلادی) انگلیسی از فلاسفه تجربه گرا و شکاک غربی است. وی با بسیاری از مبانی متافیزیک به معارضه برخاست چنانکه دلایل وجود خدا را نیز مورد مناقشه قرار داد، از آنجا که در عصر وی، مشهورترین دلیل اثبات خداوند در جهان غرب، دلیل نظم یا برهان علت غایی بود، وی این دلیل را مورد چالش جدی قرار داد و اشکالاتی بر آن وارد کرد. بسیاری از متکلّمان و فلاسفه غربی اشکالات وی را وارد دانشته و دلیل نظم را نا استوار انگاشتند. متفکران اسلامی نیز در بحث های فلسفی و کلامی خود مناقشات هیوم بر برهان نظم را مورد توجه قرار داده و به آنها پاسخ داده اند. در اینجا اشکالات هیوم بر برهان نظم را بررسی خواهیم کرد :
اشکال نخست :
دلایل و براهین اثبات خداوند (قسمت پنجم)
برهان نظم و تناسب (2)
منظور از برهان نظم برهانی است که از نظام آفرینش این جهان، راه روشنی به سوی اثبات وجود خدا می گشاید. این برهان در حقیقت از دو مقدمه تشکیل یافته است که یکی جنبه حسی تحربی دارد و دیگری صددرصد عقلی است.
در مقدمه اول که صغرای این قضیه منطقی را تشکیل می دهد با بررسی های مختلفی روی دقیقترین مسائلی که در علوم تجربی و طبیعی به ثبوت رسیده است و نیز با کمک گرفتن از مشاهدات عینی در جهان طبیعت، این واقعیت اثبات می شود که نظام شگرف و خیره کننده ای بر این جهان حکمفرماست، و از کوچکترین ذرّات وجود ما با ساختمان پیچیده اش گرفته، تا هر یک از مجموعه دستگاههای بدن ما (قلب، مغز و سلسله اعصاب و سلسله رگها) و ارتباط و همکاری نزدیک و هماهنگی انها با یکدیگر تا منظومه های بزرگ آسمان تا آنجا که می شناسیم و از آن آگاهیم همگی از نظام دقیق و کاملا حساب شده ای تبعیّت می کند.
در مقدمه دوم که کبرای قضیه است اثبات می شود که پیدایش نظم- مخصوصا هنگامی که به صورت دستگاههای پیچیده و فوق العاده درآید- بدون دخالت یک مبدأ عقل و شعور و بدون رهبری علم گسترده، امکان پذیر نیست.
بنابراین، روح این استدلال عقلی است، و کمک گرفتن از حسّ و تجربه تنها برای اثبات یک مقدمه است، و گرنه پایه استنتاج کلّی که بر کبرا گذارده می شود صددرصد عقلی است. ضمنا اگر گاهی از روی مسامحه آن را یک « دلیل تجربی » نام می نهند، دلیلش همان است که گفته شد.
(به ادامه مطلب رجوع کنید)
دلایل و براهین اثبات خداوند (قسمت پنجم)
برهان نظم و تناسب (1)
یکی از راههای عقلی و در عین حال ساده و عمومی خداشناسی، راه تفکر در نظام آفرینش است. این راه در قرآن کریم و احادیث اسلامی مورد اهتمام واقع شده است، چنانچه که پیوسته مورد توجه متکلمان نیز بوده است و در دوره ی معاصر، اهمیت بیشتر یافته است.
تقریر برهان :
مقدمه اول : مراد از نظم همان عمل منظومی است که به هدف صحیح انجام می گیرد، مثل ساختن آلت سمع یا زبان برای استماع و تکلّم و مراد از تناسب همان مناسبت اعمال مظلوم با یکدیگر است، به گونه ای که هدف، مترتّب بر آن اعمالِ منظوم است مثل تناسب دستهها و پاها برای هدف راه رفتن.
مقدمه دوم : نظم و تناسب به معنایی که گفته شد، امری است که هر عاقلی در اجزای عالَم یا اشیاء پیرامون خود می بیند مثل نظمی که در بدن انسان وجود دارد.
مقدمه سوم : این نظم و تناسب مخصوصا زمانی که متعدد و مستمر باشد تنها از عالِم حکیم و دارای شعور صادر می شود مثلا بناء و ساختمان زیبا دلالت بر بنّای ماهر دارد و احتمال تصادفی بودن این بنا ضعیف است.
نتیجه : آن ناظم شاعر عالم و حکیم مطلق، واجب تعالی است.
« إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب » (آل عمران 190)
(به ادامه مطلب رجوع کنید)
پيام رهبر معظم انقلاب به كنگره عظيم حج 17/9/1387
بسم الله الرحمن الرحيم
سرزمين وحی، بار ديگر انبوه مؤمنان را در ضيافت سالانهی خود گرد آورده است. جانهای مشتاق از سراسر جهان اكنون در زادگاه اسلام و قرآن، به مناسكی سرگرماند كه تدبر در آن، نمائی از درس جاودانهی اسلام و قرآن به بشريت را نشان ميدهد و خود، گامهای نمادين برای پياده كردن و به كار بستن آن است.
هدف از اين درس بزرگ، رستگاری و سرافرازی ابدی انسان، و راه آن تربيت انسان صالح و تشكيل جامعهی صالح است، انسانی كه در دل و در عمل، خدای يگانه را بپرستد و خويشتن را از شرك و آلودگيهای اخلاقی و هوسهای انحرافی پاك كند؛ و جامعهئی كه در ساخت آن، عدالت و آزادگی و ايمان و نشاط و همهی نشانههای زندگی و پيشرفت به كار رود. (به ادامه مطلب رجوع کنید)
دلایل و براهین اثبات خداوند (قسمت چهارم)
برهان حدوث و تغیّر
برهان حدوث در الهیات اسلامی – بویژه نزد متکلمان – از اهمیت ویژه ای برخوردار است، تا آنجا که به عنوان طریق ویژه متکلمان نامیده شده است. برهان حدوث در کتب کلامی به گونه های مختلفی تقریر و طریق حدوث در احادیث اسلامی نیز به روشنی مطرح شده است. (1)
برهان حدوث از دو مقدمه تشکیل شده است :
الف : جهان حادث است.
ب : هر چه حادث است به پدید آورند نیاز دارد.
نتیجه : جهان به پدید آورنده نیاز دارد.
مقدمه دوم این برهان عقلی و بدیهی است، و منکران وجود خدا نیز آن را قبول دارند، چراکه مقتضای اصل علیت است. و دلیل بر مقدمه نخست آن، این است که :
الف : جهان متغیّر و متحوّل است.
ب : آنچه متغیّر و متحوّل است، حادث است.
پس جهان حادث است.
دلایل و براهین اثبات خداوند (قسمت سوم)
برهان معلولیت
توضیح اجمالی :
موجودات ممکن الوجود، همگی معلول اند، و هر معلولی نیاز به علت دارد. پس این موجودات احتیاج به علتی دارند که آن علت، معلول نیست و او خدای متعال است چرا که در صورت معلول بودن آن علت هم، دور یا تسلسل پیش می آید. و این محال است. پس وجود همه موجودات باید به یک علت العلل ختم شود.
توضیح تفصیلی :
برهان امکان و وجوب (قسمت دوم) به بیان دیگر .....
مقدمات برهان :
1. در اینکه واقعیتی وجود دارد و هستی، امری پنداری و خیالی نیست، تردیدی وجود ندارد؛ انکار این مطلب چیزی جز سفسطه نخواهد بود. و با قبول سفسطه راه هرگونه بحث و گقتگو مسدود می شود و مجالی برای اثبات یا انکار وجود خداوند باقی نخواهد ماند.
2. آنچه دارای واقعیت و هستی است، از نظر عقلی از دوقسم بیرون نیست، یکی اینکه واقعیت و هستی آن، عین ذات او است، و در واقعیت خود، به چیزی بستگی و نیاز ندارد (= واجب الوجود بالذات) . دیگری اینکه در واقعیت و هستی خود، وامدار و وابسته به موجود دیگری است (= ممکن الوجود بالذات) . قسم نخست همان است که الهیون، مدعی آنند و مصداق آن را خداوند متعال می دانند و برهان امکان و وجوب در پی اثبات آن است.
3. موجودی که در واقعیت ........... (به ادامه مطلب رجوع کنید)
دلایل و براهین اثبات خداوند (قسمت دوم)
برهان امکان و وجوب (قسمت اول)
قبل از بیان برهان، لازم است به چند مقدمه اشاره کرد :
مقدمه اول : این برهان، خداوند را تنها به عنوان « واجب الوجود » یعنی موجودی که وجودش ضروری و بی نیاز از ایجاد کننده است اثبات می کند و صفات ثبوتیه او مانند علم و قدرت و جسمانی نبودن و زمان و مکان نداشتن را باید با براهین دیگری اثبات کرد.
مقدمه دوم : ........... (به ادامه مطلب رجوع کنید)
دلایل و براهین اثبات خداوند (قسمت اول)
برهان فطرت
مقدمه :
فطرت در لغت به معنای خلقت و بیانگر نوعی خاص از خلقت است و مراد از نوع آفرینش ابداعی و بدون الگوست در حالیکه بشر نیازمند الگوست. به عبارتی دیگر : فطرت همان بینشها (شناخت آگاهی) و گرایشهای مشترک غیر اکتسابی فراحیوانی (اصطلاحا می گویند : صفات انسانی)
فطرت در اصطلاح 9 معنا دارد که به 3 معنا اشاره می کنیم :
الف : فطریات در علم منطق : قضایایی که قیاسشان همراه خودشان است مثل « 2 نصف 4 است »
ب : فطریات مرادف با علم حضوری
ج : گرایش های انسانی که در روانشناسی مطرح شده است که انسان از چهار گرایش برخوردار است : 1. گرایش مذهبی (پرستش) 2. گرایش به زیبایی 3. گرایش به علم 4. گرایش اخلاقی
فطرت انسان که چگونگی در خلقت انسان است، به چگونگی در هویت انسان باز می گردد. زیرا خلق و مخلوق حقیقتی واحد دارند و اختلافشان اعتباری است.
دو نممونه از کیفیات خلقت انسان
انسان دو گونه درک دارد :
1. درک انسان به عقل بدیهی که همان قضایای فطری منطقی است. و متوقف بر تشکیل قیاس و اخذ نتیجه است لذا از اقسام علم حصولی است و ادراک به فطرت عقل بدیهی نام دارد.
2. ادراک انسان به قلب مانند علم نفس به نفس که نیازمند وساطت شکل قیاسی نیست لذا از اقسام علم حضوری است زیرا انسان به فطرت خود، به خود علم دارد و کمال و جمال محبوب اوست و ادراک به فطرت به فطرت قلب نام دارد.
دلایل و براهین اثبات خداوند
مقدمه :
داشتن یک تکیه گاه دغدغه همه آدمیان است و انسانها به سرعت در میابند که پوچی گری، ره به جایی نمی برد. از آنجا که قبلا اثبات کردیم که به خاطر دفع ضرر محتمل و یا وجوب شکر منعم و یا فطرت علت شناسی، لازم است که مبدأ و خداوند را شناخت، بنابراین در این قسمت به اثبات مبدأ که ما آن را "واجب الوجود" می خوانیم می پردازیم. و از آنجا که اثبات شد تنها راه صحیحی که می توان بوسیله آن خداوند متعال یا همان مبدأ را اثبات خداوند از راه تعقل و تفکر است و دیگر راهها از جمله کشف و شهود و یا راه تجربی و یا حدیثی و نقلی مثمر ثمر نیست.
در آیات زیر تأمل کنید :
ألا بذکر الله تطمئن القلوب
فأقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم/روم30
یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید/فاطر15
به طور کلی، براهین اثبات خداوند را می توان به سه دسته تقسیم کرد :
براهین اسلامی : منظور براهینی که اندیشمندان مسلمان مطرح کرده اند مانند : برهان صدیقین یا برهان حدوث.
براهین غربی : براهینی که متفکران غربی مطرح نمموده اند مانند : برهان وجودی و یا برهان تجربه دینی یا برهان اخلاقیِ « کانت ».
براهین مشترک : براهینی که از سوی اندیشمندان غربی و مسلمان مشترکا ارائه شده است مانند : برهان امکان و برهان نظم.
در مجموع می توان براهین و ادله اثبات خداوند را به یازده برهان رسانید :
1. برهان نظم و تناسب
2. برهان امکان و وجوب
3. برهان حرکت
4. برهان حدوث و تغیّر
5. برهان امکان فقری
6. برهان وجودی
7. برهان صدیقین
8. برهان معجزه
9. برهان تجربه دینی
10. برهان اخلاقی
11. برهان فطرت
12. برهان معلولیت
13. برهان ضرورت و وجوب
14. برهان محدودیّت
15. برهان تدبیر و هدایت
16. و .....
در مطالب بعدی به تعدادی از این براهین به طور مفصّل پرداخته خواهد شد انشاء الله تعالی.
منابع ضمیمه شده : بدایه المعارف خرازی فی شرح عقائد الامامیه مرحوم مظفر
راههای شناخت خداوند
مقدمه :
قبل از بحث در مورد خداشناسی لازم است به پرسشی کلیدی و مهم، پاسخ دهیم. به طور کلی دو دیدگاه در اینجا مطرح شده است:
دیدگاه مثبتان و دیدگاه منکران.
عقل گرایان و شهود گرایان، خداوند را شناخت پذیر دانسته و راه معرفت خدا بر بشر را گشوده می دانند ولی تجربه گرایان و ظاهر گرایان به پرسش فوق پاسخ منفی داده و انسان را از معرفت خداوند ناتوان دانسته اند.
بررسی دیدگاه ها :
عقل گرایان (معرفت عقلی)
عقل گرایان آن دسته از متفکرانی هستند که حجّیت عقل را در معرفت پذیرفته اند و اصول و مبادی و مبانی عقلی را اساس معرفت بشری می دانند و معتقدند که حتی معرفت های حسی و سطحی هم مبتنی بر مبادی عقلی است تا چه رسد به معرفت های علمی تجربی و معرفت های مستند به نصوص و ظواهر وحیانی.
ارسطو و پیروان او در یونان قدیم، دکارت و پیروان او در غرب جدید، فارابی، ابن سینا و همه متکلمان امامیه و معتزله از طرفداران این دیدگاه بوده اند. در هر حال، در جهان اسلام .....
به ادامه مطلب رجوع کنید
تقلید یا وجوب معرفت خداوند ...!
آیا می توان با تقلید (هرچند در صورتی که موجب علم و یقین شود)، وجوب معرفت را از خود ساقط نمود؟
پاسخ :
در این زمینه در میان علمای شیعه دو دیدگاه وجود دارد :
الف : کفایت نمی کند هرچند علم حاصل شود به اطیمنان. (دیدگاه علامه حلی و محمد مهدی نراقی و مرحوم مظفر )
اشکال : مرحوم محقق خوانساری بر این دیدگاه، اشکالی مطرح کرده اند و فرموده اند : کسی که از راه تقلید علم پیدا کرده است، محکوم به اسلام است گرچه در ترک تحصیل معرفت از راه دلیل، عصیان نموده است.
ب: کفایت می کند (دیدگاه شیخ انصاری)
ایشان می فرماید : علما اجماع دارند که اصل معرفت خدا واجب است نه اینکه معرفت خدا از روی دلیل واجب باشد.
البته ابوالصلاح حلبی معتقد است که تقلید در معارف جایز نیست زیرا مقلد نه می تواند از همه علما تقلید کند چون اختلاف نظر دارند و نه از بخی از علما، چون ممکن است آن سخنی را که پذیرفته، اشتباه بوده و سخن دیگری درست نباشد.
سخن نویسنده :
به نظر این حقیر شاید بتوان گفت که دیدگاه اول صحیح باشد هرچند علم و یقین و اطمینان حاصل شود چراکه آیه قرآن می فرماید : « سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق » (فصلت/53) و یا « قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آبائنا او لو کان آباءهم لا یعلمون » (بقره/170) و یا « ان یتبعون الاّ الظن » (انعام/116) که همه این آیات نشان دهنده این است که برای حصول حقیقت نمی توان به تقلید تمسک جست. در واقع قرآن کریم می خواهد ما را به آزادی فطری درباره اندیشیدن راهنمایی کند که انسان به طور فطری اندیشمند است نه مقلد.
به بیان دیگر :
درست است که صراط مستقیم فقط شیعه اثنی عشریه است ولی چون در این مسئله (یعنی وجوب شناخت خداوند) دو دسته مخاطب قرار دارد : یکی حقیقت جویان و دیگری معاندان. لذا اگر بخواهیم برای معاندان پاسخی ارائه دهیم نمی توانیم به روش تعبدی (هرچند علم و یقین حاصل شده باشد) اکتفا کنیم و باید از روش تعقل استفاده کرد ولی اگر مخاطب مسئله، حقیقت جو باشد می توان قائل شد که روش تعبدی کافی است. (البته با همان شرایط مخصوص : یعنی با حصول یقین و اطمینان)
نکته : تمام اصول اعتقادی را نمی توان به کمک عقل اثبات نمود بلکه در بعضی اصول اولیه، مانند (اثبات خداوند، توحید و صفات الهی) عقلی باید اثبات شود اما بعضی اصول ثانویه مانند (قضا و قدر و یا رجعت و ... ) باید نقلا اثبات شود و جایی برای استدلال به عقل ندارد . (نا گفته نماند که بعضی از اندیشمندان اسلامی، در این موارد هم از راه عقل بهره برده اند)
نکته 2: فقط کسانی که به مبدا و معاد بیگانه اند، مخاطب این مسئله (یعنی وجوب تحصیل معرفت) قرار می گیرند اما خداپرستانی که به مبدا و معاد باور دارند چنین خطابی به آنها بیهوده خواهد بود.
منابع ضمیمه شده : بدایه المعارف خرازی فی شرح عقائد الامامیه مرحوم مظفر و شرح نموداری بدایه المعارف
|
|